نمونه سوال


منظور از کلمه ی (( خود )) را در دو مصراع بیت زیر بنویسید. 1
از ظلمت خود رهایی ام ده با نور خود آشنایی ام ده
1
بیت زیر را به نثر روان معنی کنید. 1
ای کار گشای هر چه هستند نام تو کلید هر چه بستند
2
آرایه ادبی هریک از متون زیر را مشخص کنید. 1
3
1/ متن زیر را بخوانید و تعداد جمله ها را مشخص کنید و زیر هر جمله جدا جدا خط بکشید. 5
شبی در خدمت پدر نشسته بودم و همه شب دیده بر هم نبسته و مصحف عزیز بر کنار گرفته و طایفه ای گرد ما خفته
4
0/ در پوستین خلق افتادن کنایه از چیست ؟ 5
5
نوع جملات زیر را از نظر مفهوم و پیام مشخص نمایید و نشانه ی نگارشی مناسب آن را در آخرش بگذارید. 1
الف – کاش روزی به کام خود برسید
ب – یاد دارم که در ایام طفولیت متعبد و شب خیز بودم
6
برای هر کلمه یک هم خانواده بنویسید. 1
غرق : معصوم : آفرینش: عظمت:
7
1/ معنای کلمات زیر را بنویسید. 5
فروغ : زنجره: مصحف: بصیرت : گلشن : مژده:
8
1/ نویسنده ی آثار زیر را بنویسید. 5
هفت پیکر : الهی نامه : گلشن راز : به قول پرستو : بوستان : کویر:
9
ردیف و قافیه را در بیت زیر مشخص نمایید. 1
از ظلمت خود رهایی ام ده با نور خود آشنایی ام ده (قافیه : ردیف : )
10
1/ تشبیه چیست ؟ یک مثال بزنید. 5
11
1/ فعل های اسنادی را نام ببرید. 5
12
مراعات نظیر چیست؟ یک مثال بزنید. 2
13
دانه آرام بر زمین غلتید رفت و انشای کوچکش را خواند
روشن و گرم و زندگی پرداز آسمان مثل یک تبسم شد
مفعول را تعریف کنید . 2
نشانه مفعول چیست؟
یک جمله دارای مفعول بنویسید.
14
چهارپاره را تعریف کنید. 1
15
نوع فعل های خاص زیر را مشخص کنید.(گذرا-ناگذز) 1
می روند : خوردیم: ساخته بودید: آمدم:

نمونه سوال املا


قطعه

"قطعه" شعری است که معمولاً مصراع های اولین بیت آن هم قافیه نیستند ولی مصراع دوم تمام ادبیات آن هم قافیه اند. طول قطعه دو بیت یا بیشتر است.

......................الف///////// ...................... ب
...................... ج ////////// ...................... ب
...................... د ////////// ...................... ب

قطعه را بیشتر در بیان مطالب اخلاقی و تعلیمی و مناظره و نامه نگاری بکار می برند.

قدیمی ترین قطعه ها مربوط به ابن یمین است و از بین شاعران معاصر پروین اعتصامی نیز بیشتر اشعارش را در قالب قطعه سروده است.

پروین اعتصامی مناظره های زیادی در قالب قطعه دارد از قبیل مناظره نخ و سوزن، سیر و پیاز و ......

شکل تصویری قطعه به شکل زیر است:



علت اسم گذاری قطعه این است که شعری با قالب قطعه مانند آن است که از وسط یک قصیده برداشته شده باشد و در واقع قطعه ای از یک قصیده است.

نشنیده ای که زیر چناری کدوبنی ----- بررست و بردمید بر او بر، به روز بیست

پرسیدازچنار که توچند روزه ای؟ ----- گفتا چنار سال مرا بیشتر ز سی است

خندید پس بدو که من از تو به بیست روز ----- برتر شدم بگوی که این کاهلیت چیست؟

او را چنارگفت که امروز ای کدو ----- باتو مراهنوز نه هنگام داوری است

فردا که بر من و تو وزد باد مهرگان ----- آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست!!!

(انوری)


هوشنگ مرادی کرمانی




زادروز : ۱۶ شهریور ۱۳۲۳

سیرچ،(از توابع کرمان)

پیشه : نویسنده ، داستان نویس ، فیلمنامه نویس

هوشنگ مرادی کرمانی، زاده ۱۶ شهریور ماه سال ۱۳۲۳ در روستای سیرچ از توابع بخش شهداد کرمان نویسنده معاصر ایرانی است. شهرت او بابت کتابهایی است که برای کودکان و نوجوانان نوشتهاست.
زندگی

تحصیلات ابتدایی خود را در زادگاهش (روستای سیرچ واقع در بخش شهداد) آغاز کرد و دوره متوسطه را در کرمان و تحصیلات عالی را در تهران طی کرد و در رشته زبان انگلیسی موفق به اخذ مدرک لیسانس شد.
از سال ۱۳۳۹ در کرمان و همکاری با رادیو محلی کرمان نویسندگی را آغاز کرد، و در سال ۱۳۴۷ با چاپ داستان در مطبوعات فعالیت مطبوعاتی اش را گسترش داد.
اولین داستان وی به نام " کوچه ما خوشبخت‏هاً در مجله خوشه منتشر شد که حال و هوای طنز آلود داشت. هوشنگ مرادی کرمانی را بهترین نویسنده کودکان و نوجوانان تاریخ جهان می نامند. در سال ۱۳۴۹ یا ۱۳۵۰ اولین کتاب داستان وی «معصومه» حاوی چند قصه متفاوت و کتاب دیگری به نام «من غزال ترسیدهای هستم» به چاپ میرسد.



هوشنگ مرادی کرمانی در ششمین همایش بینالمللی انجمن ترویج زبان و ادبیات فارسی، خردادماه ۱۳۹۰، دانشگاه مازندران



در سال ۱۳۵۳ داستان «قصههای مجید» را خلق میکند که انعکاس زندگی حقیقی وی بود که همراه با «بی‏بی» پیر زن مهربان ، زندگی می‏کند. همین قصهها ، جایزه مخصوص «کتاب برگزیده سال۱۳۶۴» را نصیب وی ساخت. اما اولین جایزه نویسندگی اش به خاطر «بچههای قالیبافخانه» بود که در سال ۱۳۵۹ جایزه نقدی شورای کتاب کودک و جایزه جهانی اندرسن در سال ۱۹۸۶ را به او اختصاص داد. این داستان سرگذشت کودکانی را بیان می‏کند که به خاطر وضع نابسامان زندگی خانواده مجبور بودند در سنین کودکی به قالیبافخانهها بروند و در بدترین شرایط به کار بپردازند.
در مورد نوشتن این داستان میگوید: «برای نوشتن این داستان ماه‏ها به کرمان رفتم و در کنار بافندگان قالی نشستم تا احساس آنها را به خوبی درک کنم».درک و لمس آنچه که می‏نویسد از خصوصیات نویسندگی کرمانی است، که در تمام داستان‏های او می‏توان احساس کرد.
می توان گفت مرادی با تمام وجود مینویسد. برای جلد دوم «قصه‏های مجید» در سال ۱۳۶۰ ، لوح تقدیرشورای کتاب کودک را دریافت میکند و آثار او به زبان‏های هندی، عربی، انگلیسی، آلمانی ، اسپانیایی، هلندی و فرانسوی ترجمه میشود. اما اولین اثری که از او به زبان انگلیسی ترجمه شده بود داستان «سماور» از «قصههای مجید» بود که برای یونیسف فرستاده شد.
آثار

داستان
  • خمره
  • آب انبار
  • معصومه
  • من غزال ترسیده‏ای هستم
  • قصه‏های مجید (۱۳۵۸)
  • بچه‏های قالیبافخانه (۱۳۵۹)
  • نخل (۱۳۶۱)
  • چکمه (۱۳۶۱)
  • داستان آن خمره (۱۳۶۸)
  • مشت بر پوست (۱۳۷۱)
  • تنور (۱۳۷۳)
  • پلو خورش
  • مهمان مامان (۱۳۷۵)
  • مربای شرین (۱۳۷۷)
  • لبخند انار (مجموعه داستان)
  • مثل ماه شب چهارده
  • نه ترو نه خشک
  • شما که غریبه نیستید (خاطرات)
  • ناز بالش
  • کبوتر توی کوزه
  • هوشنگ دوم
فیلمنامه
  • کاکی
  • تیک تاک
  • کیسه برنج
نمایشنامه‏ها
  • کبوتر توی کوزه
  • پهلوان و جراح
  • ماموریت (تلویزیونی)
اقتباس سینمایی
  • داستان صنوبر(بیگانه)، محصول افغانستان
  • قصههای مجید (چهارده داستان) یازده فیلم تلوزیونی و سه فیلم سینمایی، کارگردان کیومرث پوراحمد
  • خمره (فیلم) کارگردان: ابراهیم فروزش
  • چکمه (فیلم) کارگردا ن: محمد علی طالبی
  • مهمان مامان (فیلم) کارگردا ن : داریوش مهرجویی
  • تنور (فیلم) کارگردان : محمد علی طالبی
  • مثل ماه شب چهارده ، ۱۱ قسمت سریال تلویزیونی، یک فیلم سینمایی(کارگردان: محمد علی طالبی)
جوایز و افتخارات
  • جایزه جهانی اندرسن - سال ۱۹۸۶ میلادی
  • جایزه ویژه هیات داوران جایزه هانس کریستین آندرسن- سال ۱۹۹۲ میلادی
  • جایزه کتاب سال ۱۹۹۴ کودکان و نوجوانان اتریش
  • سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه در دوازدهمین جشنواره فیلم فجر (بهمن ۱۳۷۲)
  • جایزه مهرگان ادب
  • عنوان نویسنده برگزیده کشور کاستاریکا
  • جایزه خوزه مارتینی (نویسنده و قهرمان ملی آمریکای لاتین) - سال ۱۹۹۵ میلادی


سخنانی از دکتر حسابی


دکتر حسابی

چهار اصل پیشرفت: مردانگی، عدالت، شرم و عشق است.

بقیه سخنان را در ادامه مطلب ملاحظه فرمایید.


دکتر حسابی

چهار اصل پیشرفت: مردانگی، عدالت، شرم و عشق است.

زندگی، یعنی پژوهش، و فهمیدن چیزی جدید.

عشق، به وجود آورنده اعمال زیباست.

کار کنیم، زحمت بکشیم، از سرمایه چیزی کم نداریم.

احساس اجبار به فداکاری، لازمه زندگیست.

انجام وظیفه، لازمه جهش بسوی پیشرفت است.

تقلید از غرب، خطری است جدی، که چشمه های نبوغ را، خشک می کند.

یک عمل درست، بهتر است از هزار نصیحت.

بزرگترین خوشحالی من در زندگی : هوش و استعداد جوانان ایرانی است.

راه پیشرفت، ارزش نهادن به علم و تحقیق، احترام به معلمین، اساتید، دانش آموزان و دانشجویـان است.

سادگی و عشق از عوامل پیشرفت است، که در قلب ما ایرانیان است.

هرچه انسان ،وجود ارزشمندتری داشته باشد به همان اندازه مودب و فروتن است.

فعال باشیم، ولی ملایم، عادل باشیم، ولی با گذشت.

جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند،خانه اش خراب می شود و هر کس بخواهد خانه اش را آباد کند باید در ویرانی مملکتش بکوشد.

هنر، با احساسات آدمی بازی می کند.

عشق زندگی را به شیوش می آورد.

هنر، چاشنی زندگیست.

ایران، جزیره هوش و ذکاوت است.

شخصیت یک ملت را، ادبای آن ملت می سازند

طنز در مملکت ما، یک مقاومت ملی است، و همیشه حافظ ایران بوده است.

موسیقی خوب ایرانی، یک طرز تفکر است. یک فلسفه است، و بیان یک آرزوست.

داشتن هدف، و رفتن به دنبالش، خوب است ولی عاشق هدف بودن و گرفتار شدن چیز دیگری است

با بچه ها، با اطمینان رفتار کنید تا قابل اطمینان بار بیایند، و قابل اطمینان شوند.

دولت، وظیفه دارد، خوشحال کنندگان مردم را، تشویق کند.

باید جوانان، حفظ سازمان را، آموزش داد.

سازماندهی، لازمه و خواسته الگوی پیشرفت است.

حفظ سنن اعتقادی، ملی و نبوغ نژادی، واجب است.

نظامی که، دارای سازمان باشد، چارچوبی استوار دارد.

محمد معین


زندگينامه و بيوگرافي محمد معين

محمد معين پس از پايان تحصيلات مقدماتي براي ادامه تحصيل در دارالفنون به تهران آمد و به تحصيل در دانشکده ادبيات پرداخت و دانشنامه دکتراي خود را در سال 1321 دريافت کرد. رساله خود را به زبان فرانسه نوشت.  
دکتر معين از چند دانشگاه خارجي درجه دکتراي افتخاري داشت و عضو فرهنگستان ايران شد که رياستش با ذکاءالملک فروغي بود. رياست کمسيون ادبيات سمينار جهاني تاريخ و فرهنگ ايران را بر عهده داشت. در سمينار بين المللي ( سومر ) دانشگاه هاروارد و کميته مجموعه کتيبه هاي ايران و کميته تاليف فرهنگ پهلوي و انجمن خاورشناسان پاريس و انجمن فلسفي عضويت داشت. دکتر معين حدود 23 جلد کتاب تاليف کرد. از فعاليت هاي پر اهميت وي همکاري با علامه دهخدا و تنظيم فيش هاي چاپ نشده بعد از فوت دهخدا ميباشد.

وي همچنين طبق وصيت نيما يوشيج بررسي آثار او را برعهده گرفت. از جمله تاليفات با ارزش وي "فرهنگ معين" در 6 جلد است که از منابع معتبر واژگان زبان فارسي است. دکتر معين که سرآمد فضلاي ايران معاصر بود به زبانهاي فرانسه، انگليسي، عربي و آلماني تسلط کامل داشت و زبان هاي پهلوي اوستايي و فارسي باستان و بعضي لهجه هاي محلي را خوب مي دانست.

دکتر معين به علت کارهاي زياد مطالعاتي و تحقيقي در سال 1345 در يکي از اتاق هاي دانشکده ادبيات بيهوش شد و به زمين افتاد و به حال اغماء فرو رفت. براي معالجعه او اقدامات زيادي شد و او را به کشورهاي مختلف بردند. اما سرانجام پس از چهار سال و پنج ماه که در حالت اغماء بود در 57 سالگي در 13 تيرماه 1350 از دنيا رفت. و در آستانه اشرفيه گيلان دفن شد.

دکتر معين از همکاران نزديک علامه دهخدا بود. خود او نقل کرده که وقتي براي همکاري با علامه دهخدا انتخاب شدم، علامه قزويني به من گفت کار کردن با دهخدا ظاهرا طاقت فرساست و بايد قسم بخوري که هيچگاه از تند خويي استاد رنجش به دل نگيريد و قطع همکاري نکنيد. من هم قول دادم. دو هفته قبل از فوت دهخدا ماجرا را به دهخدا گفتم، پاسخ گفت: « لغت نامه ديگر ماه من نيست. نيمي از آن به استاد علامه قزويني تعلق دارد». حدود هشتاد جلد از مجلدات دهخدا زير نظر دکتر معين بود.

چگونگي بيهوشي دکتر معين

دکتر معين در آبان ماه 1345 پس از برگزاري کنگره ايران شناسان در تهران، از طرف دولت مامور شد که به ترکيه برود و در آنجا به منظور شناساندن ايران به دانشمنداني که در آن زمان در ترکيه اجتماع کرده بودند سخنراني کند. متاسفانه دو نفر از همکاران وي که به ترکيه رفته بودند هر يک به علتي از مسئوليت شانه خالي کردند و کار کنفرانس ده روزه که بايد به زبان انگليسي و براي دانشمندان خارجي ايراد شود کلا بر دوش دکتر معين افتاد. وي شب و روز به اين کار ادامه داد به طوري که حتي شبانه روز فرصت يک استراحت چند ساعته هم نيافت.

سرانجام دکتر معين پس از اتمام کنفرانس و موفقيت چشمگير آن در روز هشتم آذر 1345 به تهران بازگشت و از آنجا که عاشق کار خويش بود، بدون هيچگونه استراحتي فرداي آن روز در حالي که احساس سردرد مختصري مي کرد با تني خسته روانه دانشگاه شد تا تدريس را ادامه دهد. گويا مقارن ظهر بود که در اتاق استادان گروه ادبيات فارسي در حالي که مي خواست موافقت خود را با تقاضاي يکي از دانشجويان دکترا اعلام کند، به زمين افتاد و بيهوش شد.

بلافاصله وي را به بيمارستان آريا منتقل و در آنجا بستري کردند. وي با وجود کسالتي که داشت تا چند روز قادر به صحبت بود. بعد از معاينات و مشاهده ضايعه مغزي بنا بر آن شد که از مغز وي عکسبرداري شود و براي اين که عکس درست گرفته شود بايست مغز را به وسيله نوعي تزريق رنگين مي کردند. به همين دليل تزريقي در ناحيه گردن انجام دادند که با کمال تاسف بر اثر بي دقتي در آزمايش، از همان روز دکتر معين به حالت اغماء فرو رفت.

سعي پزشکان ايراني به جايي نرسيد. بنا بر اين از شوروي دو پرفسور جراح مغز و از انگلستان پنج تن بر بالين وي حاضر شدند ولي پس از معاينات اعلام داشتند که ضايعات مغزي شديد است. دکتر معين ديگر هرگز لب به سخن نگشود 

نوشته ای از دکتر علی شریعتی




اولین روز بارانی را به خاطر داری؟

غافلگیر شدیم چتر نداشتیم خندیدیم دویدیم

 وبه شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم

دومین روز بارانی چطور؟

پیش بینی اش را کرده بودی چتر آورده بودی و من غافلگیر شدم

 سعی می کردی من خیس نشوم

و شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود

و سومین روز چطور؟

گفتی سرت درد می کند و حوصله نداری سرما بخوری

 چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی

و شانه راست من کاملا خیس شد.

 وچند روز پیش را چطور؟

به خاطر داری؟

که با یک چتر اضافه آمدی و مجبور بودیم

 برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمان نرود

دو قدم از هم دورتر راه برویم…

فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم تنها برو...


" دکترعلی شریعتی"

کلمات هم خانواده



درعربی به کلماتی هم خانواده می گویند که ازیک ریشه گرفته شده باشند و حرف های اصلی آنها پشت سرهم بیایند مانند :

رابط - مربوط - ارتباط - ربط

عجله - عجول - عاجل و تعجیل

تدریس - دروس - مدرس - درس

عامل - معمول - عمال - عمل

تعلیم - عالم - معلم - معلوم

نظر - ناظر- منظور- منتظر- انتظار- منظره- نظارت

نکته :

کلمات هم خانواده درعربی از نظر معنی به هم نزدیک هستند و دربیشتر مواقع  سه حرف مشترک دارند .

کلمات هم خانواده در فارسی :

ملاک هم خانواده بودن در فارسی بن ماضی و مضارع ومصدر است .

کلمه هایی که بن ماضی و مضارع یکسانی داشته  باشند با هم هم خانواده هستند .

مانند :

دانش - دانا – دانست - دانشمند - دانا و نکته دان

 

نکته :

بعضی از هم خانواده ها درزبان فارسی بن فعلی ندارند .

مانند :

گل زار - گلستان - گل خو - گلدان - گلنوش - گل رخ

هنرور - هنرمند - هنر دوست - هنری و باهنر

بن فعل :

به جزو ثابت و اصلی فعل که مفهوم انجام کار یا روی دادن حالتی را بیان کند بن فعل گویند .هرفعل دارای دوریشه یا بن است که عبارتند از :

بن ماضی :

برای پیدا کردن بن ماضی باید تصور کنیم که آن فعل دیروز انجام شده است .سپس شناسه را از آخر آن فعل حذف می کنیم و به باقی مانده ی کلمه بن ماضی می گویند :

می روی __________ من دیروز رفتم .( م را حذف می کنیم .____ رفت (  بن ماضی )

می زنی_______ من دیروز علی را زدم ( م را حذف می کینم )  _____ زد ( بن ماضی )

بن مضارع :

برای پیدا کردن بن مضارع آن فعل را به صورت امری یا دستوری بیان می کینم سپس حرف ( ب ) را از ابتدا بر می داریم . به آن چه باقی می ماند بن مضارع می گویند.

می خوانند _____ بخوان ( ب را حذف می کینم ) خوان ( بن مضارع )

می گویند ________ بگو ( ب را حذف می کینم )  گو ( بن مضارع )

نمونه سوال فارسی

مثنوی

واژه ی مثنوی از کلمه ی "مثنی" به معنی دوتائی گرفته شده است. زیرا در هر بیت دو قافیه آمده است که با قافیه بیت بعد فرق می کند.

از آنجا که مثنوی به لحاظ قافیه محدودیت ندارد بیشتر برای موضوعات طولانی به کار می رود.

خصوصیات مثنوی باعث شده است که داستان ها اغلب در قالب مثنوی سروده شوند. علاوه بر داستان سرایی، برای هر موضوعی که طولانی باشد هم از مثنوی استفاده می شود.

مثلاً در ادبیات آموزشی مثل آموزه های صوفیان هم از قالب مثنوی بهره می برده اند.

سرودن مثنوی از قرن سوم و چهارم هجری آغاز شده است که از بهترین مثنوی ها می توان به شاهنامه فردوسی، حدیقه سنایی، خمسه نظامی و مثنوی مولوی اشاره کرد.

قدیمی ترین مثنوی سروده شده- که اکنون به جز چند بیت چیزی از آن در دست نیست- مربوط به رودکی است که متن کلیله و دمنه را در قالب مثنوی به نظم در آورده بود.

نمونه ای از مثنوی از بوستان سعدی

حکایت

یکی گربه در خانه زال بود----- که برگشته ایام و بد حال بود
روان شد به مهمان سرای امیر----- غلامان سلطان زدند شر به تیر
چکان خونش از استخوان می دوید---همی گفت و از هول جان می دوید
اگر جستم از دست این تیر زن----- من و موش و ویرانه پیر زن

نمونه سوال فارسی


ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن

دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن

نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن

پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن

سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن

تن بیاد روی جانان اندر آذر داشتن

اشک را چون لعل پروردن بخوناب جگر

دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن

هر کجا نور است چون پروانه خود را باختن

هر کجا نار است خود را چون سمندر داشتن

آب حیوان یافتن بیرنج در ظلمات دل

زان همی نوشیدن و یاد سکندر داشتن

از برای سود، در دریای بی پایان علم

عقل را مانند غواصان، شناور داشتن

گوشوار حکمت اندر گوش جان آویختن

چشم دل را با چراغ جان منور داشتن

در گلستان هنر چون نخل بودن بارور

عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن

از مس دل ساختن با دست دانش زر ناب

علم و جان را کیمیا و کیمیاگر داشتن

همچو مور اندر ره همت همی پا کوفتن

چون مگس همواره دست شوق بر سر داشتن

نمونه سوال فارسی

.   مصراع دوم شعر مقابل کدام است ؟«هریکی برگ کوچکی در دست »

الف)باز هم در کلاس غوغا بود                       ب)باز انگار زنگ انشا بود

ج)روزی از روزهای اول سال                          د)صبح یک روز نو بهاری بود

2.   درجمله « من با قرور و محربانی و خشنودی، باغ و سحرا را تماشا می کردم.» چند غلط املایی وجود دارد؟

الف) یک                    ب)دو

ج)سه                        د)چهار

3.   کلمه « صفر » در کدام جمله صحیح است ؟

الف)مسلمانان ماه محرم و..................را گرامی می دارند.

ب)مسلمانان بیشتر به .....................زیارتی می روند.

ج)بهترین تفریح هراه خانواده .......................است .

د)دوست را باید در ....................شناخت .

4.   کدام گزینه « جمله امری » است  ؟

الف) غرقه شکوه و اعجاز زیبایی خلقت، بودم                  ب) آیا درختان سرسبز باغ و صحرا را دیدی

ج) به خالق این زیبایی ها بیندیش                                  د) آرزوهایتان چه رنگین است

5.   درکدام یک از جمله های زیر تشبیه به کار رفته است ؟

الف)سری به طبیعت روستا زدم

ب)از صحرا باز می گشتم

ج)نسیم مانند مادری مهربان بود

د)به خالق آن ها می اندیشیدم

6.   کدام گزینه « جمله عاطفی » است  ؟

الف) غرقه شکوه و اعجاز زیبایی خلقت، بودم                  ب) آیا درختان سرسبز باغ و صحرا را دیدی

ج) به خالق این زیبایی ها بیندیش                                  د) آرزوهایتان چه رنگین است

7.   «من بروم طناب بیاورم وتورا بیرون کشم. » چند جمله است ؟

الف) دو                                                      ب)سه

ج)چهار                                                      د)یک

8.   درکدام جمله از تشخیص استفاده شده است ؟

الف)سری به طبیعت روستا زدم                       ب)شاخه درخت دست هایش را به آسمان برافراشته بود.

ج)استوار وامیدوار وشتابان می رفتم                 د) سال دیگر به روستا برگشتم

9.   درکدام مصراع از تشخیص استفاده شده است ؟

الف)بازهم در کلاس غوغا شد                        ب)هریک از بچه ها به سویی رفت

ج)شبنم از روی برگ گل برخاست                    د)آزوهایتان چه رنگین است

 

10.برای انتقال پیام به شنونده یا خواننده از ............... استفاده می شود.

الف) کلمه                   ب) جمله

ج) حروف                   د) فعل

11.زادگاه سعدی شیرازی کجاست ؟

الف)اصفهان                                ب)کرمان

ج)شیراز                                      د)بغداد

12.کتاب «فاطمه فاطمه است» و« کویر»ازآثار اوست ؟

الف)قیصر امین پور       ب) دکتر علی شریعتی

ج)محمود کیانوش        د) نظامی

13.خواجه عبدا... انصاری در چه قرنی می زیست؟

الف) چهارم                                 ب) پنجم

ج) هفتم                                     د)هشتم

14.کدام یک به پیر هرات معروف بوده است ؟

الف)نظامی گنجوی       ب)خواجه عبدا...انصاری

ج)سعدی                    د)حافظ

15.کتاب « هفت پیکر» نوشته کیست؟

الف)نظامی گنجوی       ب)خواجه عبدا...انصاری

ج)سعدی                    د)حافظ

16.معنی واژه « افق» درکدام گزینه آمده است ؟

الف)غروب                  ب)طلوع

ج)کرانه آسمان            د)کناره دریا

17.معنی واژه « گنجور» درکدام گزینه آمده است ؟

الف)ثروت اندوز           ب)خسیس

ج)رنجور                     د)گنجینه

18.معنی واژه « مصحف » درکدام گزینه نیامده است ؟

الف)کتاب آسمانی        ب) دفتر

ج)کناب                      د)قرآن کریم

19.معنی واژه « غوغا » درکدام گزینه نیامده است ؟

الف)آشوب                  ب)فریاد

ج)همهمه                   د)پرجنب وجوش

20.در کدام گزینه « هم خانواده » نیستند ؟

الف)اعجاز ß معجزه                   ب)غرقß غرقه

ج)نقطه ß تقاطع                        د)معصوم ß معصومه

نمونه سوال فارسی از درس اول تا حکایت دعای مادر

جاهاي خالي را با كلمات مناسب پر كنيد.
الف) مثنوي معنوي ،سروده شاعر بزرگ ايران ................است.
ب) به ...............عنوان پدر شعر نو را داده اند وبه ..............عنوان بنيان گذار شعر كودك در ايران را داده اند.
پ) خواجه عبدالله انصاري به ...............لقب يافته است.
ت) بيشتر قطعات اين شاعر................به صورت مناظره است.
ث) واژه هايي كه هم معنا هستند ..........وواژه هايي كه تلفظ يكسان واملا وكاربرد متفاوت دارند ........ناميده مي شوند.
ج) ..............روشنگر بزرگ معاصر وصاحب اثر مهم "كوير" است.
چ) مخالف واژه " مقتدر " كلمه ...........است.


-2 مصرع دوم " قلب سرشار از عطوفت تو " كدام گزينه است؟

الف) خرم از تو بهار ايمان است             ب) روشن از آفتاب قرآن است
پ) برق رنگين كمان اميد است             ت) باغ آيينه گون توحيد است


-3 گونه گفتاري يا محاوره اي را در چه زماني مي توان در نوشتار به كار برد؟

الف) به هيچ وجه نبايد استفاده كرد           ب) در داستان ها
پ) در نقل قول ها وسبك هاي ويژه            ت) همواره مي توان به كار برد


-4 آرايه هاي ادبي هر كدام از مصراع ها را جلوي خودش بنويسيد .

(تلميح- واج آرايي- تكرار- تضاد- تشخيص- تشبيه- مناظره- سجع- شبكه معنايي- ضرب المثل)

الف) بردرختي شكوفه اي خنديد ................

ب) دانايي ده كه از راه نيفتيم وبينايي ده كه در چاه نيفتيم . .............

پ)مي خواهم مثل لبخند باز شوم ................

ت) تو را آسودگي بايد مرا رنج. .................

ث) گفت وگوي دو يا چند شخصيت ، در اثر ادبي................

ج) من به شما دروغ نمي گويم ، شما هم به من دروغ نگوييد. ...................

چ) زنگ تفريح را كه زنجره زد باز هم در كلاس غوغا شد................

ح) توي گلدسته هاي يك گنبد روز وشب زاير حرم باشيم.................

خ) آزموده را آزمودن خطاست.................

د) اي ياد تو مونس روانم جز نام تو نيست بر زبانم ..................


-5 معني ومفهوم ابيات وعبارات زير را بنويسيد.

الف) نگردد شاخك بي بن برومند زتو سعي و عمل بايد زمن پند
ب) اين درختانند همچون خاكيان دست ها بركرده اند از خاكدان
پ) اي تن ! رنج از بهر خداي بكش.
ت) اي هست كن اساس هستي كوته زدرت دراز دستي


-6 كلمه ها را معني كنيد.

بخسب: ............زنجره: ...............معرفت:.............زاير :.................
متعبد:...............عنايت:................كام:.................مستجاب:...............


-7 در مصراع " خرم از تو بهار ايمان است "

الف) تشبيه كدام است؟....................ب) متمم كدام است؟..............................


-8 منظور از ضمير" خود " ، در مصراع اول ودوم اين بيت چيست؟

از ظلمت خود رهاييم ده با نور خود آشناييم ده


-9 با توجه به شعر ، موارد خواسته شده را بنويسيد.

سعدي شيرين سخن ] گفت به فصل بهار ] خوب جهان را ببين] هر چه ببيني كم است ] برورق سبز برگ ] خط خدا را
بخوان.
الف) نهاد..............ب)متمم..............پ) مسند..............ت) مفعول................


-10 با توجه به بيت مقابل بنويسيد اين بيت ، چند جمله دارد وزير فعل خط بكشيد.

هجوم فتنه هاي آسماني مرا آموخت علم زندگاني


-11 عبارت زير را از زاويه ديد سوم شخص مفرد بنويسيد.

( سعي كردم عموي پدرم را هم ببرم توي قلبم ويك گوشه بهش جا بدم.)




-12 اگر بيت روبه رو را به زاويه ديد سوم شخص تبديل كنيد ، چند كلمه تغيير مي كند؟

" نگشت آسايشم يك لحظه دمساز گهي از گربه ترسيدم گه از باز "



-13 چه عاملي بر اعتبار وارزش كلام مي افزايد؟

الف) رونويسي از آثار ديگران         ب) استفاده از آيات ، ابيات ومثل ها


پ) استفاده از زبان محاوره          ت) نوشتن به نثر كهن


-14 آوردن كلمه هاي هم وزن با حروف آخر يكسان در شعر ........ودر نثر ......... ناميده مي شود.


-15 براي بيان مقصود از ........وبراي زيبايي و تاثير گذاري مقصود از .......بهره مي گيريم.

الف) نثر- نظم       ب) علم- شعر        پ)زبان- ادبيات           ت) كلام- كتاب


-16 از اينان يكي سر بر نمي دارد كه دو گانه اي ..........( بگذارد- بگزارد)


-17 در كدام گزينه واژه ها هم خانواده هستند؟

الف) ا نصا ف- اصناف            ب) واقعا- قعود         پ) مصاحبت- حصبه         ت) مجموعه- جامع


-18 راه تشخيص شكل درست املاي كلمه ها كدام است؟

الف) توجه به معنا          ب)دقت در رسم الخط رايج زبان         پ)حفظ كردن           ت)الف و ب


-19 كلمه ...........به معني آسودگي وكلمه ..........به معناي جدايي است. (فراغ-فراق)


-20 در نوشتن املا چه چيزي موجب مي شود تا متن به دور از خطا باشد؟

الف)توقف            ب)شكسته نويسي          پ)سرعت ودقت            ت)حاشيه گذاري


-21 يكي از مباحث دشوار املايي چيست ؟

الف) تشديد             ب)واژه هاي هم آوا                 پ)نقطه           ت)همزه


-22 درس املا براي ارزشيلبي چه مهارتي فرصت مناسبي است؟

الف) گوش دادن          ب) نوشتن              پ) خواندن              ت) پاسخ الف وب

23) املاي كلمات مركب ، به چه صورتي است ؟

الف) جدا ب)          سرهم          پ) هر دو صورت                ت) خط تيره ميان دو جزء


-24 يك ضرب المثل يا جمله معروف كه در آن كلمه آرزو باشد بنويسيد.


-25 در بيت زير متمم ها ومفعول را پيدا كرده ومشخص كنيد.

با زبان سبز و با دست دراز از ضمير خاك مي گويند راز


-26 واژه هاي تشديد دار را در ميان واژه هاي زير مشخص كنيد.

تبسم- عطوفت- جرأ ت –حد اكثر- عبرت


-27 در دو بيت زير مفعول ها را مشخص كنيد. (دو مورد)

مي كند پر فضاي خانه زعطر گل سجاده ات به وقت نماز
بانگ الله اكبرت در دل بشكفاند شكوفه هاي نياز


-28 قالب شعري شعر فرشته مهر كدام گزينه است؟

الف) مثنوي                ب) قطعه                  پ) چهار پاره           ت) غزل


-29 كدام گزينه از آثار نصر الله مرداني نيست ؟

الف) سمند صاعقه         ب) به قول پرستو         پ)ستيغ سخن             ت) خون نامه خاك


-30 شخصيت هاي ادبي زير را از نظر زماني از قديم به جديد مرتب كرده وبراي هر كدام يك اثر بنويسيد.

( طاهره ايبد- قيصر امين پور – نصر الله مرداني – محمد جواد محبت- گلشن آزادي- نادر ابراهيمي – محمود
كيانوش- دكتر علي شريعتي- سيد جعفر شهيدي- پروين اعتصامي- شيخ محمود شبستري- سعدي- مولوي-
نظامي- خواجه عبدالله انصاري- خيام نيشابوري )

نمونه سوال فارسی


نمونه سوالات ادبیات پایه ی هفتم

دانایی ده که از راه نیفتیم بینایی ده تا در چاه نیفتیم دستگیر که دست اویز نداریم


1)در عبارت بالا منظور از بینایی چیست .

توانایی و قدرت                     بینش و اگاهی                  

   نورو اشنایی                    دقت کافی

در عبارت بالا چند جمله وجوددارد؟ مولف کدام کتاب نا درست است                                                 ا

اسکندر نامه  نظامی

کشف الاسرار رشیدالدین میبدی                                   

مخزن الاسرار خواجه عبدالله انصاری

تنفس صبح قیصر امین پور

 

 کلمات غیر ساده زیر را بنویسید  

صحرا               لبخند         خیابان     خوبی

 

 آ رایه ی زیر را مشخص کنید  

  زندگی بر تو میزندلبخند

بیت و عبارت زیر از چند جمله تشکیل شده است ؟

ای حلال مشکلات پنهان . مارا موفق و پیروز در زندگی بگردان.

در کدام گزینه غلط املایی وجود ندارد ؟

1)تا عبد سبز سبز خواهم ش              2)دانه ارام بر زمین غلطید

 3)زنگ تفریح را که ذنجره زد           4 )باز هم در کلاس غوغا شد

معنی کلمات زیر را بنویسید.

بخل         فرمان بردار          معصوم                    دیرینه

جملات زیر را معنی کنید.

الف)ای کمیل گنجوران مال مرده اند گر چه زنده اند.

ب)نثر دل انگیز خاک را بخوان .

 

نمونه سوال فارسی

14.00 Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}


-.......
بخش اصلی معنای جمله و انتقال دهندهٔ پیام است.

الف. فعل

ب. فاعل

ج . مفعول

د. نهاد

2-....... مهم ترین بخش هر جمله است.

الف. فعل

ب. فاعل

ج . مفعول

د. نهاد

3-هرگاه بخواهیم مقصود خود را بیان کنیم، از............ استفاده می کنیم.

الف. ادبیات

ب.زبان

ج.کلمه

د.حروف

4- وقتی بخواهیم مقصود و منظور را زیباتر و تأثیرگذارتر بگوییم ،از.........بهره می گیریم.

الف. ادبیات

ب.زبان

ج.کلمه

د.حروف

5-فعل جمله «علی از تهران با اتوبوس به قم آمد.»کدام است ؟

الف. علی

ب. اتوبوس

ج.قم

د.آمد

6-فعل جمله «ما همگی درس هایمان را به خوبی وبا دقت می خواندیم .»کدام است ؟

الف.همگی

ب.خوبی ودقت

ج.می خواندیم

د.درس هایمان

7-کدام کلمه هم خانواده نیست.

الف. مقتدر

ب.قاری

ج.اقتدار

د.قادر

 

8-کدام کلمه هم خانواده نیست.

الف.نظام

ب.نظم

ج.انتظامات

د.منضم

 

9-جمله « باران می بارد.»

الف.زبانی است .

ب. ادبی است .

ج.زبان ، ادبی است .

د.ادبی ،زبانی است .

 

10-جمله « روحم چنان غرق فهمیدن بود که از هیجان به خود می لرزید.»

الف.زبانی است .

ب. ادبی است .

ج.زبان ، ادبی است .

د.ادبی ،زبانی است .

11-کتاب عظیم مثنوی معنوی با 26000بیت معروف ترین اثر اوست .

الف. بیدل دهلوی

ب.طاهره ایبد

ج. جلال الدین محمد (مولوی)

د.محمد کیانوش

12-کدام یک از آثار محمد جواد محبت نیست؟

الف.رگبار کلمات

ب.کوچه باغ آسمان

ج.بابال این پرنده سفرکن

د.باغ ستاره ها

 

13-کدام گزینه تعریف نهاد است ؟

الف. به کلمه هایی که معمولاً در ابتدای جمله می آیند

ب. و انجام کاری به آنها نسبت داده می شود

ج. یا داشتن حالتی به آنها نسبت داده می شود

د.همه موارد

14-کدام گزینه هم خانواده نیست؟

الف.مثال

ب.مثل

ج.مثلاً

د.مرسل

 

15-معنی کدام گزینه صحیح نیست ؟

الف. اعتراف: بر زبان آوردن غیر حقیقت

ب. آراسته: مزین شده

ج. بصیرت: آگاهی و بینش

د. تَبَسّم: لبخند زدن

 

16-بناها و موانعی که برای دفع دشمنان می سازند.

الف. استحکامات

ب.برج وآسمان خراش

ج.خانه وسرا

د.خندق وچاه

17-معنی کدام گزینه صحیح نیست ؟

الف. به رغمِ: برخلاف، وارونه

ب. تقلَّا: کوشش، تلاش

ج. دایه: فرزند

د. شعور: درک و فهم

 

18-«صداقت» یعنی:

الف. دوستی

ب. محبّت

ج. درستکاری

د. هرسه مورد

 

19-کدام گزینه معنی « مویه » نیست ؟

الف. شیون و زاری

ب. ناله

ج. گریه

د.درد

 

20-کدام گزینه معنی « همّت » نیست ؟

الف. تلاش

ب.قدرت

ج. اراده

د. سعی و کوشش

نمونه سوال فارسی

   مصراع دوم شعر مقابل کدام است ؟«هریکی برگ کوچکی در دست »

الف)باز هم در کلاس غوغا بود                           ب)باز انگار زنگ انشا بود

ج)روزی از روزهای اول سال                             د)صبح یک روز نو بهاری بود

2.    کلمه « صفر » در کدام جمله صحیح است ؟

الف)مسلمانان ماه محرم و..................را گرامی می دارند.               ب)مسلمانان بیشتر به .....................زیارتی می روند.

ج)بهترین تفریح هراه خانواده .......................است .                      د)دوست را باید در ....................شناخت .

3.    در کدام گزینه « هم خانواده » نیستند ؟

الف)اعجاز ß اجازه                                       ب)غرقß غرقه

ج)نقطه ß نقاط                                            د)معصوم ß عصمت

4.    کدام گزینه « جمله پرسشی » است  ؟

الف) غرقه شکوه و اعجاز زیبایی خلقت، بودم

ب) آیا درختان سرسبز باغ و صحرا را دیدی

ج) به خالق این زیبایی ها بیندیش

د) آرزوهایتان چه رنگین است

5.    «من بروم طناب بیاورم وتورا بیرون کشم. » چند جمله است ؟

الف) دو                       ب)سه

ج)چهار                       د)یک

6.    درکدام جمله از تشخیص استفاده شده است ؟

الف)خود را بزرگ حس می کردم

ب)صحرا از نظرم ناپدید شد

ج)ذرت ها در گوش نسیم آمین می گفتند

د)سال دیگر به روستا برگشتم

7.    درکدام مصراع از تشخیص استفاده شده است ؟

الف)بازهم در کلاس غوغا شد

ب)هریک از بچه ها به سویی رفت

ج)جوجه کوچک پرستو گفت

د)آزوهایتان چه رنگین است

8.    برای انتقال پیام به شنونده یا خواننده از ............... استفاده می شود.

الف) کلمه                    ب) جمله

ج) حروف                     د) فعل

9.    زادگاه سعدی شیرازی کجاست ؟

الف)اصفهان                                 ب)کرمان

ج)شیراز                       د)بغداد

10.  بنیان گذار شعر کودک در ایران که بود ؟

الف)قیصر امین پور          ب) دکتر علی شریعتی

ج)محمود کیانوش           د) نظامی

11.  « در کوچه ی آفتاب » اثر کیست؟

الف)قیصر امین پور          ب) دکتر علی شریعتی

ج)محمود کیانوش           د)خواجه عبدا... انصاری

12.  کدام یک از نوشته های خواجه عبدا... انصاری نمی باشد؟

الف)مخزن الاسرار          ب)کشف الاسرار

ج)مناجات نامه               د)الهی نامه

13.  کدام یک نوشته نظامی گنجوی نیست؟

الف)خسرو وشیرین          ب) لیلی ومجنون

ج)هفت پیکر                 د)الهی نامه

14.  کتاب « مخزن الاسرار» نوشته کیست؟

الف)نظامی گنجوی          ب)خواجه عبدا...انصاری

ج)سعدی                     د)حافظ

15.  معنی واژه « زمزمه » درکدام گزینه نیامده است ؟

الف)نغمه                     ب)فریاد

ج)خواندن آرام               د)خواندن زیر لب

16.  معنی واژه « ابد » درکدام گزینه نیامده است ؟

الف)زمانی که آن را نهایت نباشد.        ب)جاودان

ج)همیشگی                                  د)زمانی بدون شروع

17.  معنی واژه « طفولیت» درکدام گزینه آمده است ؟

الف)بزگسالی                 ب)نوجوانی

ج)کودکی                     د)نوزادی

18.  معنی واژه « غفلت » درکدام گزینه آمده است ؟

الف)بی خبری                ب) دانایی

ج)شادابی                     د)آگاهی

19.  معنی واژه « قریب» درکدام گزینه آمده است ؟

الف)نزدیک                   ب)آشنا

ج)دور                         د)نا شناخته

20.  معنی واژه « فروغ » درکدام گزینه آمده است ؟

الف)آسوده                    ب)روشنایی

ج)روانی                       د)آسمان


ضرب المثل های فارسی

14.00 Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

ضرب المثل های فارسی

 1-  آب از آب تکان نخوردن : کنایه از آرامش : بدون نگرانی

 

2- آب از آسیاب افتادن :آرامشی برقرار شد- سرو صدا خاموش شد

 

3- آب از سر گذشتن:امید نداشتن-  به پایان آمدن امری

 

4- آب آمد و تیمم باطل شد :اصل کار آمد وفرع بی مورد است

 

5- آب توی دلش تکان نمی خورد :آرام وآهسته حرکت می کند

 

6- آب خوش از گلو پایین نرفتن: راحتی نداشتن

 

7- آب در کوزه ماتشنه لبان می گردیم : هدف ومقصود در نزدیکی ما قرار دارد اما به دنبال آن می گردیم.

 

8- آب را از سرچشمه باید بست :جلوی ضرر وزیان را از مبدا باید گرفت.

 

9- آب زیر پوستش رفته است:کمی چاق شده است-وضع مالیش بهتر شده است.

 

10- آبشان در یک جوی نمی رود :با هم توافق ندارند –بایکدیگر خوب نیستند.

 

11- آب غوره گرفتن: گریه کردن – گریستن

 

12- آب کش به کف گیر می گوید چقدر سوراخ داری: کسی که خود عیب بسیار دارد  وبه اندک عیب دیگری ایراد و خرده  می گیرد.

 

13- آبم است وگاوم است نوبت آسیابم است:  به مناسبت چندین کار دیک موقع داشتن

 

14- آب نخوردن چشم:امیدی نداشتن

 

15- آب تاب دادن :به موضوعی اهمیت زیادی دادن –اغراق کردن

 

16- آب در دست داری نخور بیا:در آمدن فوق العاده عجله شتاب اشتن

 

17- آبی از او گم نمی شود:امکان انجام دادن کار از او نیست-نباید به او امیدی داشت

 

18- آبی که به زندگی نداد حسین                         چون گشت شهید بر مزارشتوجهی  به کسی در زمان لزوم نکردن در غیر زمان به آن پرداختن_مانند (نوشداروی پس از مرگ سهراب)

 

19- آتش چون بر افروخت بسوزد تر وخشک :در اثر حادثه گناهکار و بی گناه از بین برون

 

د20- آتش زیر خاکستر:آرامش موقت-موذی

 

21- آخر کار خود را کردن:به مقصو خود رسیدن-به هدف خود نائل آمدن

 

22- آخوند شدن چه آسان وانسان شدن چه مشکل:سواد پیداکردن راحت است اما انسان شدن سخت است.

 

23- آدم باید لقمه را به اندازه دهانش بگیرد:باید باتوجه به توانایی خود کاری انجام داد.

 

24- آدم شاخ در می آورد:از شدت تعجب-حرفهای دروغ وغیر قابل قبول

 

25- آدم گدا این همه دادا:آدمهای فقیر بیشتر ادا دارند-بیشتر عیب وایراد می گیرند

 

26- آدم گرسنه سنگ را هم می خورد:به کسی می گویند که بهانه مطلوب بودن غذا را از خوردن آن امتنا می کند.

 

27- آدم مفتخور خوش سلیقه می شود:کسی که چیزی را رایگان بدست می آورد بر آن ایراد می گیرد.

 

28- آدم ناشی سرنا را از سر گشاد آن می زند:به کسی که اطلاع از انجام کاری را ندارد وبه نادرست انجام می دهد

 

.29- آدم یکبار پایش تو چاله می افتد:از هر اتفاق وپیشامدی باید عبرت گرفت

 

30- آدم یک دنده:ثابت محکم،بیشتر در جهت منفی

 

31- آرزو را به گور بردن:به هدف ومقصود خود نرسیدن

 

32- آزموده را آزمون خطاست:باکسی که قبل آشنا بودن ومعامله داشتن به حیث منفی

 

33- آسمان به زمین نمی آید:اتفاق فوق العاده ای روی نخواهد داد.

 

34- آسمان وریسمان را سر هم بافتن:دوچیز بی تناسب را به هم ارتباط دادن-نامربوط گفتن

 

35- آش پز که دوتا شد آش یا شور می شود یا بی نمک:دو یا چند نفر در انجام کاری دخالت داشته باشند کار پیش نمی رود

 

36- آش دهن سوز نبودن:مورد مطلوب نبودن

 

37- آش خوب باشد کاسه اش چوب باشد:اصل مهم است نه فع.

 

38- آش کشک خالته بخوری باته نخوری پاته:در هر حال مجبور به انجام کار بودن.

 

39- آش نخورده ودهن سوخته: کار ی انجام نداده ولی گناهکار شناخته شده

 

40- آشو لاش کردن:صدمه وآسیب سختی دادن

 

41- آشی برای کسی پختن:درد سری برای کسی بوجود آوردن.

 

42- آفتاب لب بام است:مرگ او نزدیک است

 

43- آفتابه لگن هفت دست وشام و ناهار هیچ:تشریفات زیاد ولی اهمیت کار کم

 

44- آفاتب همیشه زیر ابر نمی ماند:حقیقت همیشه پنهان نیست-واقیعت روزی رو خواهدکرد

 

45- آمد زیر ابرویش را بگیرد چشمش را کور کرد:کار خوبی برای کسی خواست  انجام دهد  اما برعکس شد

 

.46- آن را که حساب پاک است از معامله چه باک است:کسی که نیست که پاکی داشته باشدترسی از حساب وکتاب ندارد.

 

47- آنقدر بایست که زیر پایت سبز شود:انتظار کشیدن بدون نتیجه

 

48- آن وقت که جیک جیک مستانت بود یاد زمستانت نبود:از قبل باید فکر آینده بود

 

49- آویزه گوش کردن:پندی را فراگرفتن را بکار بستن

 

50- آه در بساط نداشتن:کاملاً بی چیز و فقیر بودن

 

51- آهسته بیا آهسته برو گربه شاخت نزند:پنهان کردن مطلب-بی سر وصدا انجام دادن کار

 

ی52- اجاق پدر راروشن نگه داشتن:فرزند داشتن،که بیشتر منظور فرزند پسر داشتن است

 

.53- اجاقش کور است:صاحب اولاد نمی شود

 

54- اجل دور سرش می چرخد:وضیعت ناگوار دارد.نزدیک به مرگ است

 

55- احترام امام زاد ه با متولی آن است:احترام هر کس را باید نزدیکان او حفظ نمایند.

 

56- از آب گل آلود ماهی گرفتن:از هرج ومرج استفاده کردن

 

57- از این ستون به آن ستون فرج است:در انتظار بیش آمد ناگوار همیشه باید امید وار بود.

 

58- از بیخ عرب بودن:چیزی اصلاً سرش نشدن

 

59- از خر شیطان پیاده شدن:از لج بازی بیرون آمدن

 

60- از دماغ فیل افتادن:متکبر ومغرور بودن

 

61- از سه چیز باید حذر کرد:دیوار شکسته-سگ درنده-زن سلیط

 

ه62- ا ز کاه کوه ساختن:چیز کوچک وبی اهمیت را بزرگ جلوه دادن

 

63- از کیسه خلیفه بخشیدن:از مال وثروت دیگران اعطا کردن

 

64- از هول حلیم توی دیگ افتادن:از زیادی طمع عجله به جای سود بردن زیان دیدن

 

65- اسب راگم کردن وپی نعلش گشتن:اصل رااز دست دادن و به دنبال فرع آن گشتن

 

66- اگر در دیزی باز است حیای گربه کجا رفته است:از موقیعت نباید سوء استفاده کرد

 

.67- اگر دنیا را آب ببرد فلانی را خواب ببرد:بسیار لابالی وبی فکر واندیشه است

 

68- اگر کاردش بزنی خونش بیرون نمی آید:از زیادی خشم غضب

 

69- اگر کاه از تو نیست کاهدان از تو است:به آدم پرخور گفته می شود

 

.70- انگشت در سوراخ زنبور کردن:برای خود تولید زحمت ودرد سر کردن

 

71- ایراد بنی اسرائیلی گرفتن:خرده گیری نابه جا و غیر وارد

 

72- این شتری است که در خانه هرکس می خوابد:مرگ برای همه است.

 

73- این کلاه برای سرش گشاد است:درخور توانایی ولیاقت او نیست.

 

74- با پای بروی کفش پاره می شود وباسر بروی کلاه:در هر حال کار خرج دارد

 

75- با پنبه سر بریدن:بانرمی به کسی آسیب رساندن صدمه زدن.

 

76- باد آورده را باد می برد:چیزی که به آسانی و رایگان بدست آید به آسانی هم از دست می رود.

 

77- باد غبغت انداختن :افاده کردن-خود را گرفتن

 

78- باد در فقس کردن: کار بهیوده انجام دادن

 

79- بامجان بم آفت ندارد:خطر،متوجه زشت کاران نمی شود.

 

80- باسیلی صورت خود را سرخ داشتن:با وجود تنگدستی ظاهر خود را حفظ کردن

 

81- با کدخدا بساز ؛ده را بتاز:همراه با بزرگ محل شو و آن محله را بچاپ

 

82- بالاخانه اش را اجاره داده است:عقلش کم است

 

83- بالای سیاهی رنگی نیست:وضع از این بدتر نمی شود.

 

84- با یک تیر دونشانه زدن:از یک عمل دو نتیجه گرفتن

 

85- با یک دست دهندوانه نمی توان گرفت:از  دو کار باید یکی را انتخاب کرد وانجام داد.

 

86- بچه عزیز است و ادب  عزیز تر:تقدّم عزت ادب در وجود انسان

 

87- بزک نمیر بهار می آید کمبزه با خیار می آید:و عده سرخرمن به کسی دادن.

 

88- برادری به جا بز غاله یکی هفت صد دینار:معامله داد ستد ارتباطی به دوستی ندارد.89- برای یک بی نماز در مسجد را نمی بندند:کار را به خاطر یک شخص نابه هنجار تعطیل نمی کنند.

 

90- برج زهر

 

مار بودن:بسیار عبوس وخشمگین بودن.

 

91- بر خر مراد خود سوار شدن:به هدف خود نائل آمدن

 

92- بر کشک را بسای:بر پی کار خود

 

93- بز گر از سرچشمه آب می خورد:آدم نالایق بیش تر از دیگران به خود می بالد

 

94- بلد نیستم راحت جان است:به کسی گویند که برای فرار از انجام کاری بگوید بلد نیستم

 

95- به بوی کباب آمدیم دیدم خر داغ می کنند:دچار اشتباه بزرگی شدن

 

96- به تنبل گفتند برو سایه گفت سایه خودش می آید:از تنبلی زیاد

 

97- به جیب زدن :استفاده مالی بردن-پولی به دست آوردن

 

98- به چاک زدن:فرار کردن

 

99- به در د لای جرز خوردن:برای هیچ کار مناسب نبودن

 

.100- به دریابرود دریا خشک می شود:در باره ی افراد بی طالع و بی اقبال گویند.101- به رنج و سعی کسی نعمتی به چنک آورد         دگر کس آیدو بی سعی و رنج برداردتوجه به مفتخوری افراد دارد.102- به روباه گفتند شاهدت کیست گفت دمم:به شخصی که بیهوده افراد دیگر را گواه خود سازد.103- یه رش کسی خندیدن:او را تحقیر ومسخره کردن104- به زخم کسی نمک پاشیدن:درد یا داغ کسی را تشدید کردن105- به شتر گفتند چرا گردنت کج است گفت کجایم راست است:کسی که کارها ورفتار او بر خلاف معمول باشد.106- به شترمغ گفتند بپرگفت شترم گفتند بار ببر گفت مرغم:کسی که به بهانه های مختلف حاضر به انجام  دادن کار نیست107- به شکم خود صابون زدن:وعده وعید به خود دادن.108- به کچل گفتند نامت چیست  گفت :زلفعلی،به مزاح تمسخر109- به گمراه گفتنذ نامت چیست گفت :رهبر، به مزاح تمسخر110- به هر سازی رقصیدن:مطابق هر میلی رفتار کردن111- بی بی از بی چادری پنهان است:اگر کسی کاری انجام نمی دهد بدلیل نداشتن وسیله است.112- بی گدار به آب زدن:نسنجیده وبدون مطالعه کار کردن.احتایط نکردن.113- پا از گلیم بیرو ن بردن:توجه به حد وحدود خود نکردن.114- پایش لب گور است:نزدیک مردن است.115- پدر کسی را سوزاندن:کسی را بسیار اذیت کردن116- پدر کشی داشتن باکسی:دشمنی سختی باکسی  داشتن117- پدر مادر دار بودن:اصل نصب داشتن118- پرنت پلا گفتن:حرفهای ناربط  وخارج از موضوع زدن.119- پرسه زدن:ولگردی کردن-گردش بیهوده کردن.120- پُز عالی وجیب خالی:ظاهر آراسته وجیب بدون پول121- پس از مرگ سهراب ونوشدار:کار از کار گذشتن122- پستان به تنور چسباندن :پبش از اندزه دلسوزی کردن123- پشت سر کسی نماز خواندن:به کسی زیاد عقیده اعتماد داشتن124- پشت کسی را به خاک مالیدن:او را شکست دادن125- پیله کردن:باسماجت و اصرار چیزی را از کسی خواستن.126- تابستان پدر یتیمان است:در فصل تابستان بینوایان احتیاج به خانه لباس ندارند.127- تا پول داری رفیقتم عاشق بند کیفتم: زمانی که سود نزد تو دارم با تو دوست هستم.128- تا تنور گرم است باید نان را چسباند:همین که موقعیت داری استفاده کن.129- تابگویی((ف))می گویم فرح زاد:متوجه و هوشیار هستم130- تا سه نشود بازی نشود:هر چیز با سه تا کامل می شود131- تا گوساله گاو شو دل صاحب آب شود:زمان و مدت طولانی لازم است132- تا نباشد ،چوب تر فرمان نبر گاو خر:در هر چیزی باید سخت گیری کرد133- تا ناشد چیزکی مردم نگویند چیز ها:تا مطلب کوتاهی در پیرامون چیزی گفته می نشود مردوم چیزی در باره آن نمی گویند.134- تخم مرغ دزد شتر مرغ دزد می شود:کسی که دست به عمل کوچکی زد کم کم کارهای بد برزگتر انجام می دهد.135- تر وخشک را باهم سوختن:استثنا در کار نبودن136- تعارف شاه عبدلعظیمی کردن:تعارف ظاهری بودن رضایت باطنی کردن137- توبه ی گرگ مر گ است:کسی که دست از عادت خود بر نمی دراد.138- تو به خیر و من به سلامت:دیگر ما به یکدیگر کاری نداریم139- تو نیکی مکن در دجله و انداز که ایز در بیابانت دهد باز:نتیجه کار خوب به خود انسان برمی گرد.140- توی هچل افتادن:گرفتار شدن-دچار زحمت شدن141- توی هول ولا ماندن:مضطرب بودن-ترید داشتن142- ته جیبش تار عنکبوت بسته است:بی پول وفقیر است143- جایی نمی رود که آبرویش رود:عاقل است144- جان به عزرائیل ندادن:فوق العاده خسیس بودن145- جای سوزن انداختن نبود:خبلی پر جمیت و شلوغ بود146- چرت موز بودن:جوانی بی ادب و بی اهمیت-غیر قابل اعتناء147- جلز ولز کردن:بسیار التماس زاری کردن148- جنسش شیشه خورده دارد:نادرست است149- جواب ابلهان خاموشی است:در برار افراد نادان باید خاموش بود.150- جوجه ها در آخر پاییز می شمرند:نتیجه هر کار در پایان آن مشخص می شود آمد 151- جور استاد به زمهر پدر : سخت گیری معلم به نفع شاگرد است.152- جیم شدن : آهسته وبدون آنکه کسی متوجه شود محلی را ترک گفتن.153- چا خان کردن : دروغگوئی کردن .154- چاقو دسته ی خود را نمی برد : خویشان وبستگان برای همدیگر ایجاد ناراحتی می کنند.155- چاق سلامتی کردن : حال واحوالپرسی کردن – سلام وعلیک کردن .156- چپ چپ نگاه کردن : با تلخی وخشم به کسی نگریستن.157- چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است : به جای واجب باید پرداخت .158- چشمش شور است : کسی که چشم گیرا داشته باشد وباعث آسیب دیگران شود.159- چاه کن همیشه ته چاه است : کسی که برای دیگران تله ایجاد کند اول خودش می افتد.160- چوب تر به کسی فروختن: مشکلی برای دیگران ایجاد کردن – دشمنی داشتن با کسی.161- چوب دوسر نجس : کسی که مورد نفرت دو طرف دعوا ونزا باشد.162- چوب لای چرخ گذاشتن: مانع پیشرفت دیگران شدن – مانع ایجاد کردن.163- چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن : در آمد نداری قناعت کن.164- چانه اش گرم شد : زیاد حرف می زند.165- چه خاکی به سرم بریزم : چه چارهای بیندیشم.166- چیزی در چنته نداشتن : بی اطلاع بودن.167- حرف راست را از دهن بچه باید شنید: اشاره به پاک ومعصوم بودن بچه ها.168- حساب به دینار، بخشش به خروار : در حساب باید دقیق بود ودر بخشش سخاوتمند.169- حق کسی را کف دستش گذاشتن: سزای عمل کسی را دادن.170- حلوای تنتنانی تا نخوری ندانی : تا آزمایش نکنی متوجه نخواهی شد.171- حمام زنانه شدن : شلوغ و پر سروصدا شدن .172- حلزون خود را به جمع شاخدارها می کند: چیزی کوچک وبی اهمیت خود را داخل بزرگان می کند.173- حنایش رنگ ندارد: کاری از او ساخته نیست.174- خاله زنک بازی در آوردن : حرکات غیر جدی زنانه داشتن .175- خدا نجار نیست اما درو تخته را خوب به هم می اندازد: این دو نفر در رفتار بسیار به هم شبیه هستند. (به ویژه زن و مرد )176- خر بیارو باقالا بار کن : کار خراب جبران نا پذیر .177- خر پول : پول دارو ثروتمند.178- خر تو خر بودن : هدجو مرج و بی نظمی – شلوغی زیاد.179- خر خالی یرقه می رود: آدم بی مسئولیت ادعای زیادی دارد.180- خر را که به عروسی می برند برای خوشی نیست برای آبکشی است : آدم زحمت کش را برای کار کردن دعوت می کنند.181- خر رفتو الاغ برگشت : همان طورکه بود هست- بهتر نشد.182- خرس را به رقص آوردیم دمش را به دست آوردیم : کسی را وادار به انجام کاری کردن واز آن نتیجه گرفتن.183- خر کوزه پر از شنبه تا پنج شنبه گچ آوردن وجمعه سنگ کشیدن : کار همیشگی بدون استراحت.184- خر مقدس بودن : کسی که از نفهمی در تقدس افراط کند.185- خروس بی محل بودن: وقتو زمان را تشخیص ندادن.186- خر همان خر است اما پالانش عوض شده : لباس یا مقام جدید در شخصیت فرد تاثیر ندارد.187- خر همیشه خرما نمی ریند : همیشه نمی توان در انتظار همان پیش آمد خوب بود – همیشه فرصت خوب به دست نمی آید.188- خل بازی در آوردن: خود را به دیوانگی زدن.189- خواب زن چپ است: تعبیر خواب زن معکوس است.190- خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو: خود را به جمعیت واجتماع تطبیق دادن.191- خود را به کوچه ی علی چپ زدن: نادانی نکردن به منظور اجتناب ودوری از کار.192- خود را نخود آشی کردن : مدالخه کردن در هر کاری.193- خودش می برد وخودش می دوزد: همه کاره خودش است.194- خون کسی را توی شیشه کردن: کسی رابسیار اذیت کردن – بسیار گران فروشی کردن.195- داشتم داشتم صاحب نیست دارم دارم صاحب است: از گذشته نگو الان چیکاره ای.196- داغ شکم از داغ عزیزان کمتر نیست: کودک یا کسی که از نخوردن غذا بی تابی می کند.197- دانا هم داند وهم پرسد ،نادان نداند ونپرسد: تواضع وفروتنی افراد دانا.198- دبه در آوردن: پس از توافق در معادله برای تغییر دادن شرایط آن به نفع خود تلاش کردن .199- دختر تر تیزک است: کنایه به زود رشد بودن دختر.200- در جنگ نان وحلوا تقسیم نمی کنند: طبیعت جنگ ،جنگیدن است.201- در خانه هر چه مهمان هر که: وقتی مهمان سر زده آمد باید آنچه حاضر است یسازد.202- درخت گردو به این بزرگی درخت خربزه الله اکبر: به مناسبت مقایسه ی غلط گویند.203-  درد خروار آید و منقال رود: مشکل و سختی که یکباره آمد کم کم رفع می شود.204- درد را کی میکشد که می زاید: زحمت شاکی می شکد که کار انجام می دهد.205- در حوضی که ماهی نیست قورباغه سپهسالار است: در جایی که آدم شایسته ای نیست هر ناشایستی لایق شود.206- در دیزی باز است حیای گربه کجا رفت: از نبودن مانع نباید سوء استفاده نمود.207- در مثل مناقشه نیست:  منظور از مثل یاد شده شخص مخاطب نیست.208- دزد آمد و هیچ نبرد: همه چیز جای خودش است.209- دزد نگرفته پادشاه است: کسی را به دلیل ندیدن نمی توان مقصر دانست.210- دست از سر کچل کسی برادشتن: کنایه از رها کردن کسی.211- دست به سر کردن: کسی را با حیله و نیرنگ از خود دور کردن.212- دست به دهان رسیدن: مختصر ثروتی داشتن و امورات خود را پیش بردن.213- دست به یخه شدن: با هم درگیر شدن.214- دست راست و چپ را نشناختن: بسیار کودن و ابله بودن.215- دست دست را می شناسد: امانتی را که از کسی گرفتند باید به همان شخص پس داد.216- دستش چسبناک است: دزد است.217- دستش نمک ندارد: به هر کس خوبی یا کمک کند آن شخص منظور ندارد.218- دست و پای خود را گم کردن: هول شدن.219- دست و پنجه نرم کردن: کنایه از زور آزمایی کردن است.220- روده بزرگ روده گوچک را خورده است: بسیار گرسنه بودن.221- روزه ی کله گنجشکی گرفتن: تا نیم روز روزه داربودن و سپس غذا خوردن.222- دل به دل راه داشتن: احساس نزدیکی دو نفر به یکدیگر.223- دلش مثل سیر و سرکه می جوشد: تشویش و اضطراب دارد.224- دماغی چاق داشتن: سالم و تندرست بودن : ثروتمند بودن.225- دماغ کسی را به خاک مالیدن: او را سخت تنیه کردن.226- دم به تله دادن: گیر افتادن.227- دم بخت بودن: دختری که موقع شوهر کردن او فرا رسیده باشد.228- دم در آوردن: پر رو شدن.229- دمش را گذاشت روی کولش و رفت: ناامید شد و شکست خورد.230- دندان را تیز: طمع زیادی به چیزی داشتن.231- دهن بین بودن: زود باور بودن.232- دهنش چفت و بست ندارد: بی جهت هر ناسزایی گفتن.233- دیوار موش دارد موش گوش دارد: موقع راز گفتن نیست.234- ذکر خیر کسی را کردن: به خوبی کسی یاد کردن.235- رو دست خوردن: گول خوردن : به دام افتادن.236- روزگار کسی را سیاه کردن: او را بدبخت کردن.237- روز وانفسا: روز قیامت و صحرای محشر.238- روزه ی بی نمازی: عروس بی جهاز و قور مربی پیاز : همه چیز ناقص است.239- روزه خوردنش را دیده ایم نماز کردنش را ندیده ایم: کار یدش را دیدیم اما کار خوبش را ندیدیم.240- روی سر کسی خراب شدن: به زور به مهمانی کسی رفتن : خود را بر کسی تحمیل نمودن.241- روی شاخش است: کارم حتمی است.242- روی کسی را سفید کردن: موجب سزبلندی و خشنودی کسی شدن.243- ریش خود را به دست دیگری دادن: تسلیم دیگری شدن : اختیار خود را به کسی دادن.244- ریش خود را در آسیاب سفید کرده: با تجربه و آزموده نیست.245- ریش و قیچی هر دو را به دست داشتن: اختیار کامل داشتن.246- ریگی در کفش داشتن: صادق و راستگو نبودن.247- زمین دهان باز کرد و مرا در خود فرو برد: از بسیاری خجالتی چنین آرزویی کردن.248- زن از غاره سرخ شود مرد از غذا: زن با آرایش و مرد با جنگیدن خوشرنگ می شوند.249- زن نانجیب گرفتن آسان و نگه داشتن او مشکل: هر جور زن هرجا پیدا می شود.   250- زن نانجیب گرفتن مشکل و نگه داشتن او آسان: زن خوب هرجا پیدا نمی شود.251- زیر اندازش زمین است و رو اندازش آسمان: فقیر و بی چیز است.252- زیرآب کسی را زدن: کسی را نزد دیگری بی اعتبار کردن.253- زیر کاسه ای نیم کاسه ای بودن : نقشه ای پنهانی در کار بودن .254- زیره به کرمان بردن : بردن چیزی به محلی که در آنجا فراوان باشد.255- زینب ستم کش است : خانمی که بیشتر از دیگران کارهای سخت وطاقت فرسا انجام می دهد.256- سال به سال دریغ از پارسال : روزگار وموقعیت بهتری در پیش نیست.257- سالی که نکوست از بهارش پیداست : شروع هر کار نمایانگر پایان کار است.258- سبیل کسی را چرب کردن : به کسی رشوه یا هدیه دادن.259- سبیل کسی را دود دادن : کسی را تنبیه کردن – خجل وناراحت ساختن.260- ستاره ی سهیل است : دیر دیر دیده می شود – غیبتهای طولانی دارد.261- سر به جهنم زدن : بسیار گران تمام شدن.262- سر به سر کسی گذاشتن : اورا ناراحت کردن – با او شوخی کردن.263- سر به صحرا زدن : از فرط ناراحتی دیار خود را ترک کردن.264- سر به هوا بودن : بازی گوش بودن .265- سر پل خر بگیری : محل بررسی وگیر افتادن .266- سر پیری و معرکه گیری : کسانی که در زمان پیری کار جوانان را انجام می دهند.267- سرد وگرم روزگار و چشیدن : تجربه آموختن – آزموده شدن .268- سر شاخ شدن : درگیر شدن .269- سرش تو لاک خود بودن : کاری به کار کسی نداشتن – در فکر خود بودن.270- سر کسی را گرم کردن : کسی را مشغول کردن .271- سر کسی شیره مالیدن: کسی ا گول زدن : اغفال کردن.272- سرکه ی مفت شیرین تر از عسل است: هر چیزی که رایگان باشد گواراست.273- سر کیسه را شل کردن: سخاوتمکند بودن : پول خرج کردن.274- سرم را بشکن و نرخم را نشکن: چانه نزن و قیمت جنس را پایین نیاور.275- سر و گوش آب دادن: کسب خبر و اطلاع کردن.276- سری که درد نمی کند دستمال نبند: بی مورد برای خود ایجاد مشکل و نگرانی نکن.277- سگ زرد برادر شغال است: به لحاظ بدی هر دو مثل هم اند.278- سگ صاحبش را نمی شناسد: ازدحام و شلوغی زیاد.279- سگ کیش کردن: کسی را بزور به جایی بردن.280- سیر تا پیاز را برای کسی نقل کردن: مطلبی را به طور تفصیل برای دیگری شرح دادن.281- سیر به پیاز می گکه پیف پیف چقدر بو میدهی: دو مجرم مثل هم یکدیگر را سرزنش می کنند.282- شاخ و شانه کشیدن: به خود بالیدن : تظاهر به زورمندی کردن.283- شال و کلاه کردن: آماده شدن : لباس پوشیدن برای بیرون رفتن از منزل.284- شاهنامه آخرش خوش است: باید به پایان کار توجه داشت.285- شب آبستن است تا چه زاید سحر: حوادثی در پیش است باید در انتظار آن بود.286- شب دراز است و قلندر بیدار: وقت بسیار است ، شتاب و عجله شایسته نیست.287- شتر با بارش گم شد: به محل بسیار شلوغ گویند.288- شتر دیدی ندیدی: آنچه دیدی یا شنیدی بازگو نکن.289- شتر سواری دولا دولا نداره: این کار پنهان شدنی نیست.290- شریک دزد و رفیق قافله: کسی که با طرفین دفاع و نزاء زد و بند داشته باشد.291- شش ماهه به دنیا آمدن: بسیار عجول بودن.292- شکم گرسنه فتوای خون می دهد: به آدم بی ایمان نمی توان اعتماد کرد.293- شیری یا روباه؟: پیروز باز گشتی یا شکست خورده؟.294- شورش را در آوردن: زیاده روی بیش از حد کردن در کاری.295- شتر در خواب بیند پنبه دانه: آدمی که آرزوهای دور و دراز داشته باشد.296- شیطان را درس دادن: باهوش و حیله گر بودن (جهت منفی).297- صبر ایّوب داشتن: بسیار بردبار و صبور بودن.298- صد سال گدایی کرد امّا شب جمعه را نمیداند: کسی که به رموز کار خود آگاه نیست.299- صلاح مملکت خویش خسروان دانند: آنچه را خود مصلحت می بینی انجام بده.300- طناب مفت را کردید خود را به دار زد: از هرچه رایگان باشد استفاده می نماید.301- طوطی وار یاد گرفتن: بدون توجه به معنی و مفهوم از بر بودن : نفهمیده حرف زدن.302- عاقبت جوینده یابنده بود: هر کسی که بدنبال چیزی برود به آن می رسد.303- عقل کسی گرد شدن: عقل درست و حسابی نداشتن : کم شدن عقل کسی.304- علی ماند و حوضش: بیکار بودن.305- عمر نوح نداشتن: عمر دراز و طولانی نداشتن.306- عیسی به دین خود موسی هم به دین خود: هر کس در عقیده و اعتقاد خود آزاد است.307-غاز چراندن : بیکار بودن.308- غزل خدا حافظی را خواندن : برای رفتن وجدایی آماده شدن – مردن .309- فرار وبر قرار ترجیع دادن : برای اجتناب از خطر فرار کردن.310- فس فس کردن : دیر جنبیدن – بسیار آهسته کار کردن .311- فضول و بردن جهنم گفت هیزمش تر است : بسیار ایراد گیر و اعتراض کننده .312- فلفل مبین که ریزه / بشکن ببین چه تیزاست : به کوچکی شخص نگاه نکن بلکه به لیاقت او نگاه کن .313- فیلش یاد هندوستان کرده : به هدف و مقصد دیگری توجه کرده .314- قارت وقورت کردن : ادعا داشتن با خشم وخشونت .315- قلق کسی را به دست آوردن : به اخلاق وروحیه ی کسی آشنا شدن .316- قوز بالای قوز : گرفتاری رو گرفتاری – مشکلی روی مشکل پیش .317- کاچی بهتر از هیچی است : چیز کم بهتر از هیچ چیز است .318- کاردش بزنی خونش در نمی آید : بی نهایت خشمگین است .319- کاری بکن بهر ثواب نه سیخ بسوزد نه کباب : به عدالت رفتار کن .320- کبکش خروس می خواند : بسیار خوشحال وبا نشاط است .321- کس نخوارد پشت من جز ناخن انگشت من : کسی برای دیگری کاری انجام نمی دهد .322- کار حضرت فیل است : کاری بسیار سخت ودشوار است .323- کف دستم را بو نکرده بودم : از غیب نمی دانستم .324- کل اگر طبیب بود سر خود دوا نمودی : مهارت نداشتن در کاری .325- کلاه شرعی بافتن : عمل غیر مشروعی را با حیله وتزویر شرعی جلوه دادن .326- کار کردن خر وخوردن یابو : کار را کس دیگر می کند نتیجه را کس دیگر می برد .327- کیسه برای چیزی دوختن : طمع داشتن به چیزی .328- گاوش زائیده : مشکلی برایش پیش آمده است .329- گردن کج کردن : خود را کوچک کردن – عاجزانه چیزی از کسی خواستن .330- گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی : کارها با صبر وبردباری انجام می شود .331- گز نکرده پاره کردن : بدون مطالعه به کاری مبادرت کردن .332- گل سر سبد بودن : برگزیده گروه بودن – ممتاز جمع شدن .333- گاو پیشانی سفید : همه کس و همه جا او را می شناسند .334- گوش بریدن کسی :کلاه برداری کردن از کسی .335- لفت دادن کاری : به درازا کشانیدن کارو با تشریفات زیاد به آن پرداختن .336- لنگه کفش کهنه در بیابان نعمت است : چیز بی ارزش و ناقابل در شرایط نیاز مفید واقع می شود .337- مار پوست خود بگذارد اما خوی خود نگذارد : اخلاق ورفتار افراد عوض نمی شود .338- مار را در آستین خود پروراندن : چیز بد را یاری دادن .339- مار گزیده از ریسمان سیاه وسفید می ترسد : آدم صدمه دیده همیشه می ترسد.340- ماست خود را کیسه کردن :ترسیدن.341- مثل اینکه مال باباش و خوردم : به مناسبت دشمنی با کسی گفته می شود .342- ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است : روی آوردن به کار خود هیچ موقع دیر نیست .343- مرغ همسایه غاز است : چیزی که دیگران دارند با ارزش تر است .344- موش به سوراخ نمی رفت جارو به دمبش بست : طرف خودش پذیرفته نبود معرف دیگری شد .345- مرغ یک پا دارد : از نظرم بر نمی گردم .346- مثل خر در گل ماندن : عاجز و ناتوان و درمانده شدن .347- مرد سر می دهد اما سر نمی دهد : رازی که به کسی سپرده شد فاش نمی شود .348- مشت نمونه خروار است : چیز کم به نشانه فراوان .349- مشت وسندان : جدال ودرگیری ناتوان با توانا – کار دشوار وخطر ناک.350- مگر آمدی آتش ببری : عجله زیاد داشتن.351- مگ ر شهر هرت است ؟ هر کار ی انجام بدهی آزاد نیستی .352- مگر کله گنجشک خورده ای ؟ بسیار پر حرف هستی .353- من می گویم نر است تو می گویی بدوش – بی جهت اصرار کردن354- من یک پیراهن بیشتر از تو پاره کردم- با تجربه تر و سالخورده تر از تو هستم .355- مو را از دست کشیدن – دقت بسیار کردن .356- موش مردگی درآوردن – خود را به ناخوشسی زدن – خود را بیمار جلوه دادن357- مومن مسجد ندیده – به شوخی به کسی می گویند که تظاهر به تقدس دارد .358- موهایش را در آسیاب سفید کرده – گرچه پیر است اما بی تجربه است .359- مویی از خرس کندن غنیمت است – از آدم خسیس حداقل استفاده هم غنیمت است .360- مهمان مهمان را نمی تواند ببیند صاحبخانه هر دو را – خسیس بودن صاحب خانه361- میانشان شکر آب است – روابط آنها خوب نیست ، اختلاف دارند .362- ناز شست گرفتن – پاداش و جایزه گرفتن .363- نازک نارنجی – زودرنج ، کم تحمل در مقابل مشکلات364- نان به نرخ روز خوردن – پای بند بودن به اصول – رفتار خود را با وضع حاضر تطبیق دادن365- نان کسی را آجر کردن – موجب ضرر و زیان کسی شدن .366- نخود هر آش بودن – مداخله در هر کاری کردن .367- نشخوار آدمیزاد حرف است – لذت داشتن حرف زیاد .368- نمک پرورده بودن – مدیون کسی دیگر بودن .369- نو که آمد به بازار    کهنه شود دل آزار – با آمدن چیز جدید گذشته و قدیمی و دلگیر می شود .370 – نه زنگی زنگ نه رومی روم – میانه رو بودن – متوسط بودن .371- نه سر پیاز نه ته پیاز – کاره ای نبودن .372- نه چک زدم نه چانه عروس آمد به خانه – بدون زحمت به هدف رسیدم .373- وقت سر خاراندن نداشتن – سخت گرفتار کار زیاد بودن .374- هر چه بگندد نمکش می زنند   وای به روزی که بگندد نمک – از افراد درست دیگر انتظار انجام کار بد و زشت نیست .375- هر چه پول بدهی آش می خوری – به اندازه زحمتت نتیجه می گیری.376- هر سرازی سربالایی دارد – راحتی سختیهایی هم به دنبال دارد .377- هر چه دیدی از چشم خودت دیدی – مقصر خودت هستی .378 – هر چه سنگ است مال پای لنگ است – آسیب و صدمه همیشه به آدمهای بیچاره می رسد .379- هر کی با آل علی درافتد برافتد – معمولاً سادات به مخالفان خود می گویند .380- هر کس به امید همسایه نشیند گرسنه می خوابد – به دیگران نباید امید داشت ، هر کاری را باید خود انجام داد .381- هر کس خربزه می خورد پای لرزش هم می نشیند – هر کس باید عاقبت اعمال خود را تحمل کند .382- هر که بامش بیش برفش بیشتر – هر کس داراتر است گرفتار تر است.383- هر که نان از عمل خویش خورد    منت حاتم طایی نبرد – نباید به دیگران متکی بود .384- هر که طاوس خواهد جور هندوستان کشد – باید سختیها را برای رسیدن به هدف تحمل کرد .385- هفت خوان رستم را طی کردن – کار بسیار سخت را برای رسیدن به هدف تحمل کرد .386- همه را برق می گیرد ما را چراغ نفتی – شانس و اقبال دیگران ییشتر  از ماست .387- هنداونه زیر بغل کسی گذاشتن – تملق بی جا گفتن .388- هوا گرگ و میش است – نه تاریک است نه روشن .389- هیچ کاره ی همه کاره – آدم هیچ کاره هود را همه کاره می پندارد .390- یاسین به گوش خر خواندن – کار بی حاصل انجام دادن .391- یال و کوپال داشتن – سرو وضع خوب داشتن .392- یک دستی گرفتن – کسی را کتر از آنچه هست پنداشتن .393- یک ستاره توی آسمان ندارد – ادم بی شانس و اقبال است .394- یک شب هزار شب نمی شود –به تعارف به مهمان می گویند .395- یک کلاغ چهل کلاغ کردن – اغراق و مبالغه نمودن + غیبت زیاد .396- یک بز گر گله را گرگین می کند- یک همنشین بد دیگران را هم به فساد می کشاند .397- یکی به نعل می زند یکی هم به میخ – هر دو طرف را مراعات می کند .398- یک گوش در است و گوش دیگر  دروازه – کسی که مطلبی را به خاطر نمی سپارد .399- یکی را پی نخود سیاه فرستادن – به بهانه ای او را ازمیدان خارج مکردن .400- یکی نان نداشت بخورد پیاز می خورد تا اشتهایش باز شود .- کار نابخردانه کردن .